تبليغاتX
به نام خالق عشق

به نام خالق عشق

عشق واژه ي مقدسي است كه هر كسي لايق دچار شدن به آن نيست



امروز هم مثل هر روز اومدم كنار دريا آخه بعد رفتنت فقط دريا بهم آرامش مي ده آخه هميشه رنگ چشاي قشنگت رو به يادم مياره پلك هام رو روي هم مي زارم تا اون چهره ي نازت بياد جلو چشمم …………...

 

واي هوا تاريك شده… آب بالا اومده… نمي دونم چند ساعت گذشته… تا گردن زير آبم….

عزيزم به خدا ديگه خسته شدم؛ تا كي فقط بايد تو خواب ببينمت؛ ديگه صبرم تموم شده، ديگه مي خوام بيام پيشت.

 

دوباره چشمام رو روي هم مي زارم تا چهره ي نازت بياد جلو چشمم مطمعنم وقتي چشمام رو باز كنم آب اونقدر بالا مياد تا بتونه من رو به تو برسونه

 

+نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1387ساعت16:21توسط fateme | |



بوسه

 

 

بوسه اسم است چون عمومي است .

 

بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي.

 

بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند.

 

بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست.

 

بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل مي کند


+نوشته شده در دهم مهر 1387ساعت2:45توسط fateme | |



To love is nothing…

 

To be loved is something…

 

To love and be loved is everything

 







Love is like the die


We breathe it my not always bee seen


But it is aluays left and used and


We will be die without it




Don't Marry A Person You Can Live With....


Marry Someone You Can Not Live Without








+نوشته شده در نهم مهر 1387ساعت1:26توسط fateme | |


چشمات

 

چيكار كنم،خوابم نمي بره


اي شيطون بازم نمي خواي بذاري من بخوابم؟


واي چيكار كنم تا چشمتم رو مي بندم تصوير اون دو تا چشم نازت مي ياد جلو صورتم


اشكالي نداره عزيزم


امشب هم مثل هر شب به ياد چشماي نازت بيدار مي مونم 





من تو را مي خوانم

 

قلب من درگير است

 

در بلنداي وجود آتشي مي سوزد

 

و جدايي امروز،بين ما محكوم است

 

من در اين آبادي،درپيت ميگردم

 

من تو را مي فهمم

 

قلب من در دستت كه تو در وسعت عشق بهترين معنايي

 



+نوشته شده در هفتم مهر 1387ساعت23:23توسط fateme | |



+نوشته شده در چهارم مهر 1387ساعت0:53توسط fateme | |

عشق انسان به انسان يك جور هوس و شهوته

 

 

اگه مي خواي عاشق واقعي باشي عاشق خدا باش




+نوشته شده در چهارم مهر 1387ساعت0:21توسط fateme | |

يك شاخه گل

 

 

 

اگه يه روز رفتي و ديگه بر نگشتي

 

 ني تونم بهت قول بدم كه منتظرت بمونم

 

 ولي ازت انتظار دارم

 وقتي برگشتي يك شاخه گل سرخ بذاري روي قبرم

 

+نوشته شده در سوم مهر 1387ساعت23:14توسط fateme | |

يادت باشه هيچ وقت كاري نكني كه دلي بشكنه

 


يادت باشه هيچ وقت  با نا ديده گرفتن كسي اون رو تحقير نكني

 


يادت باشه هيچ وقت   دست نيازت رو جلو كسي جز خدا بلند نكني

 


يادت باشه هيچ وقت به خاطرداشته هاي خودت ونداشته هاي ديگري

اون روتحقيرنكني

 


يادت باشه   هرقدر  كه قدرتت زيادباشه باز هم خدا ازتو قدرتمند تره

 


يادت باشه هيچ وقت خودت روصاحب مال وثروني كه داري ندوني



چون اون هانعمت هاي خداهستندكه فقط واسه مدتي حق استفاده


ازاونا روداري

 


ياد
ت باشه هيچ وقت نگي هيشكي منو دوست نداره خدا هست كه

خيلي دوستت داره 

+نوشته شده در سوم مهر 1387ساعت23:12توسط fateme | |

پذيرفتم

 

من پذيرفتم شكست خويش را 


 پند هاي عقل دور انديش را


من پذيرفتم كه عشق افسانه است 

 

اين دل درد اشنا ديوانه است


مير وم شايد فراموشت كنم

 

 در فراموشي هم آغوشت كنم


مي روم از رفتن من شاد باش

 

از عذاب ديد نم  آزاد  باش


آرزو دارم بفهمي درد را

 

تلخي برخورد هاي  سرد را 

 

+نوشته شده در سوم مهر 1387ساعت0:17توسط fateme | |

سوال مبهم:

 

 

 

 

 

چند وقت پيش يك رمان زرد رو خوندم كه باعث شد يك سوال تو ذهنم پيش بياد.

 

 

 

بهتره با كسي باشم كه عاشقه من باشه يا با كسي باشم كه خودم عاشقش شده باشم؟

 

 

 

"هر دوي اين عشق ها يك طرفه هستن"


من كه هر چي فكر مي كنم به جواب نمي رسم شما چي فكر مي كنيد؟

 





+نوشته شده در سوم مهر 1387ساعت0:8توسط fateme | |

برگرد


شب ازنيمه هم گذشته ؛

 

همه جا  تاريكه؛

 

همه جا ساكته؛

 

فقط صداي تيك تاك ساعت به گوشم مي رسه كه داره خبر تلف شدن عمرم رو  بي حضور تو رو بهم ميدهبه حركت عقربه هاي ساعت نگاه مي كنم انگار دارن بهم مي گن كه چجوري  يك لحظه از عمرم بي تو هدر مي ره و چجوري عشقم نسبت به تو كهنه تر و  پخته ترمي شه ولي حالا كه تو نيستي كنارم چيكار مي شه كرد.تو رفتي و من موندم و خاطره هاو هيچ چاره اي ندارم جز دعا كردت واسه


برگشتنت...

+نوشته شده در دوم مهر 1387ساعت23:42توسط fateme | |

كاش بودي تا دلم تنها نبود

                                             

 تا اسير غصه   فردا نبود

 

 كاش   بودي تا  فقط  با ور كني

           
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

+نوشته شده در یکم مهر 1387ساعت23:57توسط fateme | |

نفرين



نفرين به من كه عاشق تو شدم

 


نفرين به عشق كه من رو به تو وابسته كرد



نفرين به تو كه رفتي و با رفتنت شب و روزم رو سياه كردي

+نوشته شده در یکم مهر 1387ساعت23:55توسط fateme | |