|
امروز هم مثل هر روز اومدم كنار دريا آخه بعد
رفتنت فقط دريا بهم آرامش مي ده آخه هميشه رنگ چشاي قشنگت رو به يادم مياره پلك
هام رو روي هم مي زارم تا اون چهره ي نازت بياد جلو چشمم …………... واي هوا تاريك شده… آب بالا اومده… نمي دونم
چند ساعت گذشته… تا گردن زير آبم…. عزيزم به خدا ديگه خسته شدم؛ تا كي فقط بايد
تو خواب ببينمت؛ ديگه صبرم تموم شده، ديگه مي خوام بيام پيشت.
بوسه بوسه اسم
است چون عمومي است . بوسه فعل است چون هم لازم
است هم متعدي. بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند. بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست. بوسه حرف
ربط است چون 2 نفر را به هم متصل مي کند
To love is nothing… To be loved is something… To love and be loved is everything Love is like the die We breathe it my not
always bee seen But it is aluays left and used and We will be die without it Don't
Marry A Person You Can Live With.... Marry Someone You
Can Not Live Without
چشمات چيكار كنم،خوابم نمي بره اي شيطون بازم نمي خواي بذاري من بخوابم؟ واي چيكار كنم تا چشمتم رو مي بندم تصوير اون
دو تا چشم نازت مي ياد جلو صورتم اشكالي نداره عزيزم امشب هم مثل هر شب به ياد چشماي نازت بيدار
مي مونم من تو
را مي خوانم قلب من
درگير است در
بلنداي وجود آتشي مي سوزد و
جدايي امروز،بين ما محكوم است من در
اين آبادي،درپيت ميگردم من تو
را مي فهمم قلب من
در دستت كه تو در وسعت عشق بهترين معنايي
عشق انسان به انسان يك جور هوس و شهوته
يك شاخه گل اگه يه روز رفتي و ديگه بر نگشتي ني
تونم بهت قول بدم كه منتظرت بمونم ولي
ازت انتظار دارم
يادت باشه هيچ وقت كاري نكني كه دلي بشكنه يادت باشه هيچ وقت با نا ديده گرفتن كسي اون رو تحقير نكني يادت باشه هيچ وقت دست
نيازت رو جلو كسي جز خدا بلند نكني يادت باشه هيچ وقت به خاطرداشته هاي خودت ونداشته هاي ديگري اون
روتحقيرنكني يادت باشه هرقدر كه
قدرتت زيادباشه باز هم خدا ازتو قدرتمند تره يادت باشه هيچ وقت خودت
روصاحب مال وثروني كه داري ندوني چون اون هانعمت هاي خداهستندكه فقط واسه مدتي حق
استفاده ازاونا روداري
پذيرفتم من پذيرفتم شكست خويش را پند
هاي عقل دور انديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه
است اين دل
درد اشنا ديوانه است مير وم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب
ديد نم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي
برخورد هاي سرد را
سوال مبهم: چند وقت پيش يك رمان زرد رو خوندم كه باعث شد
يك سوال تو ذهنم پيش بياد. بهتره با كسي باشم كه عاشقه من باشه يا با
كسي باشم كه خودم عاشقش شده باشم؟ "هر دوي اين عشق ها يك طرفه هستن" من كه هر چي فكر مي كنم به جواب نمي رسم شما چي فكر مي كنيد؟
برگرد شب ازنيمه هم گذشته ؛ همه جا تاريكه؛ همه جا ساكته؛ فقط صداي تيك تاك ساعت به گوشم مي رسه كه
داره خبر تلف شدن عمرم رو بي حضور تو رو بهم ميده
كاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود |
About![]()
توي دلم دردي هست كه حس كردني نيست
Home
|