|
به خدا تقصير من نبود به خدا من نمي خواستم ازت جدا شم به خدا اون روزي كه سرت داد زدم اين خودم بودم كه تحقير شدم ديگران سد بين من و تو هستن اين جا آخر راه من و تو بود عزيزم به خدا اگه ازم متنفر بشي دوريم برات آسون تره
رفتي ومن ماندم وتنهاييم غم و اندوه شب و بيدارييم رفتي وچشمم به در وا مانده است عطروبويت درهواجامانده است عطر گل ها بوي تو ياد آورد برگگلها روي تو ياد آورد رفتي و من ماندم و چشمم به در از مكانت قاصدك هم بي خبر نا اميدم از برگشتن تو همين طور كه نااميدم ديگه دوستم داشته باشي و همچنان با اين نااميدي
*شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه
هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به
آن اشتياقي نداشته باشم *شب را دوست دارم! چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم
نمي بيند. *شب را دوست دارم! چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم. *از شب مي ترسم! چون تو را در شب از دست دادم. انتظار سخت است فراموش کردن هم
سخت است اما
اينکه نداني
|
About![]()
توي دلم دردي هست كه حس كردني نيست
Home
|