تبليغاتX
به نام خالق عشق

به نام خالق عشق

عشق واژه ي مقدسي است كه هر كسي لايق دچار شدن به آن نيست



من پاك بازم...


همه چيزم را در قمار عشق باخته ام...


دلم را... دلدارم را...


من در قمار عشق دين و ايمانم را باخته ام...


رقيب با گوشه ي چشمي كلبه ي عشقم را ويران كرد و چه سست بنيان بود اين كلبه...


او با ناز نگاهش روزگارم را سياه كرد.اكنون شب  روزم هر دو تاريكند،هر دو خاموشند،هر دو بي نورند


"خورشيدم جاي ديگريست"

بهش بگين من لايقش نبودم

 


من كنار رفتم تا خودش انتخاب كنه

 


و انتخاب كرد

 


ولي بازم از ته دل خوشحالم

 


چون اون خوشحاله

 


اي روزگار خداحافظ

 


ديگه ميخوام برم



چون اون مي خواد برم...



+نوشته شده در سیزدهم آذر 1387ساعت0:16توسط fateme | |



درخت با جنگل سخن‌می‌گوید


علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن‌می‌گویم

نام‌ات را به من بگو

دست‌ات را به من بده

حرف‌ات را به من بگو

قلب‌ات را به من بده

من ریشه‌های تو را دریافته‌ام

با لبان‌ات برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام

و دست‌هات با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام

برای خاطر زنده‌گان،

و در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام

زیباترین سرودها را

زیرا که مرده‌گان این سال

عاشق‌ترین زنده‌گان بوده‌اند.







اشك راز است

لب‌خند رازا‌ست

عشق رازا‌ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود.


+نوشته شده در یازدهم آذر 1387ساعت0:33توسط fateme | |