تبليغاتX
به نام خالق عشق

به نام خالق عشق

عشق واژه ي مقدسي است كه هر كسي لايق دچار شدن به آن نيست

بی تو اینجا نا تمام افتاده ام

پخته ای بودم که خام افتاده ام

گفته بودی تا که عاقلتر شوم

آه ، می خواهی مگر کافر شوم

من سری دارم که می خواهد کمند

حالتی دارم که محتاجم به بند

کاشکی در گردنم زنجیر بود

کاشکی دست تو دامنگیربود

عقل ما سرمایه دردسر است

من جهان را زیر وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد یاری با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنونی ام

خنده تو رنگی از دلخونیم 





افســـــون نگــــــاه تــــــو یغمـــا به دل ما زد

 

هر کس که تـو را فهمید ، دل زود به دریا زد

 

 

از لحــن خـــوش آوایت شوری به سر افتاده

 

وز غنچـه لبهایـــت در شهـــر چـــــه بلوا زد

 

 

آغوش چـــو بگشائی دیگر چه طلب خواهم

 

گرمــــای وجــــود توســــت ،آندم که تمنا زد

 

 

با بوســـه پـــر مهــــرت انـــــدوه دل ما رفت

 

در بــزم وصـــال تو مطـــرب همــــه کرنا زد

 

 

چـــــون حلقــــه زلف تو افتــــاد به گوش ما


این مُهـر غلامــی را ،بــر گو ز چه بر ما زد




+نوشته شده در هفتم دی 1387ساعت15:38توسط fateme | |