|
مادري مي گريد قاب عكسي ست در دستش عكس كودكي ست ده ساله او را مي شناسم، علي است او علي است با همان لبخند شيرينش ياد آن روز مي افتم كه به او مي گفتم: تو علي چرا مي خندي؟
امروز عزاست ببين اينجا همه مي گريند... پس تو هم غمگين باش ياد او مي افتم، دل من مي شكند پس منم مي گريم آن طرف را ببين عكس دو جوان است در گوشه اي... در كنار اين عكس پدري مي شكند كمرش خم شده است زير بار غم و اندوه چشمانش گريان است در اين دنيا تنها اين دو پسر را دارد هستي اش بر باد است دل من مي شكند پس منم مي گريم آن طرف تر را ببين كودكي بي تاب است در كنار مادرش مي گريد عكس پدر را در آغوش گرفته بوسه بر آن مي زند نا آگاه ياد طفل حسين مي افتم كه بوسه بر سر بريده ي پدر مي زد آه... اينجا صحراي كربلاست تازه مي فهمم چرا اينجا همه مي گريند
|
About![]()
توي دلم دردي هست كه حس كردني نيست
Home
|